شهید محمدرضا حقیقی

باز امشب دل درون سینه پرپر می زند

سر به معراج سعادت سر به سنگر می زند

می نویسم روزگار عاشقی یادش به خیر

هجرت ایل و تبار عاشقی یادش به خیر





نوع مطلب :
برچسب ها :


 
نرم افزار کهکشان هشتم ویژه میلاد امام رضا (ع) با امکانات زیر طراحی و تولید شده است.
طراحی و تولید : سایت شیعه ها
امکانات نرم افزار :
ز یارت آنلاین حرم مطهر
مقالات پیرامون امام هشتم
بخش ویژه موبایل
و …
حجم فایل : ۱٫۶۶ مگابایت
 




نوع مطلب : دانلود رایگان نرم افزار مذهبی، 
برچسب ها :

با سلام و عرض ادب

 به همت مؤسسه ی معراج اندیشه ی پویا دو كتاب دیگر به چاپ رسید

كتاب شهید معینیان

رازهای نهفته (روایت شهید معینیان)

 و كتاب شهید غلامی

رازهای نهفته (روایت شهید غلامی)

منتظر درج تصاویری از این كتب باشید

انشاءالله

جهت كسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 2216114-0611 تماس حاصل فرمایید

در پناه حق باشید 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.comوبلاگ شهید معینیان تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com


تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.comوبلاگ شهید غلامی تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com






نوع مطلب :
برچسب ها :

 چهاردهم آذر ماه سال 1344 ساعت ده صبح در شهر اهواز متولد شد. نامش را محمدرضا گذاشتند. در کودکی آرام و باهوش بود. 6 ساله بود که نمازش را می خواند و روزه اش را کامل می گرفت. در نوجوانی نماز شب می خواند و به گواهی هم مسجدی هایش در دورانی که هنوز به سن تکلیف نرسیده بود چون عارفی وارسته در سجده های طولانی برای گناهان نکرده اشک بندگی می ریخت و ناله های یارب یارب دعای کمیل او فراموش نشدنی است.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :

 آن قدرجمعیت زیاد بود که جای سوزن انداختن نبود، در آن هوای گرم مجبور شدیم روی آسفالت داغ خیابان جلوی حسینیه بنشینم. حاج صادق آهنگران که دعا را شروع کرد: اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شی و... محمد رضا به سجده رفت و پیشانیش را روی آسفالت خیابان قرار داد و در طول دو ساعتی که دعا قرائت می شد به همان حالت ماند. با خودم فکر کردم شاید به خاطرگرمای هوا از حال رفته باشد و یا حتی جان داده باشد، لحظه ای از این تصور به خود لرزیدم، در این فکر بودم که جواب مادرش را چه بدهم که دعا تمام شد و سرش را بلند کرد با حیرت دیدم آسفالت از شدت گریه های او خیس شده است.





نوع مطلب :
برچسب ها :

بعد از شهادت محمد رضا همیشه این سوال برایم پیش می آمد که چرا در قبر خندید؟ دومین مراسم سالگردش را که برگزار کردیم یک شب خواب دیدم همراه اکبر آقا و زهره در بیابانی وسیع هستیم و جمعیت موج می زند در عالم رویا با خودم گفتم حتما اینجا صحرای محشر است . همه پشت یک صف کشیده بودند و فاصله ی ما با در خیلی زیاد بود . داشتم فکر می کردم اکبر آقا کم طاقت است و نمی تواند این همه مدت در صف بایسته که به خودم آمدم دیدم پشت در هستیم . وارد که شدیم دیدم یک آقایی پشت میز نشسته و از مردم سوالاتی می پرسد .



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :

بعد از شهادت محمد رضا همیشه این سوال برایم پیش می آمد که چرا در قبر خندید؟ دومین مراسم سالگردش را که برگزار کردیم یک شب خواب دیدم همراه اکبر آقا و زهره در بیابانی وسیع هستیم و جمعیت موج می زند در عالم رویا با خودم گفتم حتما اینجا صحرای محشر است . همه پشت یک صف کشیده بودند و فاصله ی ما با در خیلی زیاد بود . داشتم فکر می کردم اکبر آقا کم طاقت است و نمی تواند این همه مدت در صف بایسته که به خودم آمدم دیدم پشت در هستیم . وارد که شدیم دیدم یک آقایی پشت میز نشسته و از مردم سوالاتی می پرسد .



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :

وقتی گفت می خواهد به جبهه برود همه گفتند : تو استعداد زیادی داری حیف است بروی دراین بیابانها خرج شوی محمد رضا در جوابشان گفته بود : کسی که این استعداد را به من داده، خیلی راحت و در یک چشم برهم زدن می تواند آن را از من بگیرد، جوری که دیگر حتی اسم خودم هم یادم برود. هستند کسانی که استعداد دارند اما جرأت جبهه رفتن ندارند، آن ها بروند دانشگاه، ما می رویم جبهه.  همیشه می گفت: جنگ در رأس همه امور ما است.

مادر شهید

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارتباطش با خدا زیبا و خاص بود با آن که از بچگی دچار لکنت زبان شده بود و حتی نمی توانست چند کلمه را پشت سر هم بیان کند اما قرآن و دعا و اذکار نماز را کاملاً روان و بی عیب و نقص قرائت می کرد. نمی دانم در لکنت زبانش چه سری وجود داشت. هر چه که بود، انگار رابطه اش را با خدا قوی تر کرده بود. یقین داشت وقتی پر خواهد کشید که خداوند بخواهد. این را درعملیات محرم و منطقه شرهانی  فهمیدم. وقتی به کانال ها رسیدیم و زیر آتش شدید دشمن باید از آن ها عبور می کردیم. تعداد زیادی از بچه ها، آن جا به شهادت رسیدند اما او با آن که کانال تنها تا زانویش می رسید با نفسی مطمئن و آرام طول کانال را طی کرد و لحظه ای خم نشد.

بهرام یار احمدی همرزم شهید





نوع مطلب :
برچسب ها :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic